احمد مجد الاسلام كرمانى
412
سفرنامه كلات ( فارسى )
يك كيف همراه او است و گفته است من جراحم و اينجا عبور آمدهام كه به شهر مشهد بروم و چند روزى بايد منتظر باشم تا نوكر و بنهام برسند آنوقت به شهر خواهم رفت و از او تحقيق كرديم كه چرا بنهاش عقب مانده ، جواب داد كه از « عشقآباد » من با خط آهن آمدم ولى نوكر و مال و بنهام را گفتهام از راه صحرا بياورند و شايد يكى دو روز هم در « عشقآباد » معطل شده . باز پرسيدم مگر شما از « عشقآباد » باينطرف آمدهايد ؟ جواب داده است : از « بادكوبه » سوار ترن شدهام و نوكر و بنهام را همراه داشتهام در « عشقآباد » دو رأس اسب خريدم و بنوكرم سپردهام كه از عقب من بيايد ، آنوقت خودم مجددا سوار ترن شده باينجا آمده كه سياحتى هم از كلات كرده باشم . حاكم به « محراببيگ » دستور العمل داد كه بايد او را از كلات خارج كنى . گفت : اين كار ممكن نيست ، چرا كه اين شخص از تبعه روس است و تذكره در دست دارد چگونه مىشود او را اخراج كنيم و يقين است اگر فى الجمله اهانتى هم به او بكنيم گرفتار مسئوليت خواهيم شد . حاكم پرسيد : شما تذكره او را خودتان ديديد ؟ جواب داد : بلى ، مخصوصا ديدم كه دو نفر را نوشتهاند ؛ يكى خود اين شخص و ديگرى نوكر او كه اصلا ايرانى است و مدتى است نزد اين شخص مستخدم است . حاكم از اين جواب متقاعد شد ، ولى سفارش كرد كه مراقبت كارش باشند . بنده بعد از شنيدن اين قصه براى تكميل سفرنامه برخواستم و محرمانه از باغ بيرون رفتم كه شايد آن شخص را ملاقات نموده شرححال او را تحقيق كنم از حسن اتفاق به مجرد آنكه از باغ خارج شدم آن شخص را ديدم و نشانى كه « محراببيگ »